هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود
وارهد از حد جهان بیحد و اندازه شود
این شعر به دعوت به نوآوری و تازگی در گفتار و زندگی اشاره دارد. شاعر میگوید که با سخن تازه، دو جهان یعنی دنیای مادی و معنوی تازه میشود و از محدودیتهای نامحدود فراتر میرود. او همچنین به انسانهایی اشاره میکند که اگر از دم وجود معشوق بهرهمند نشوند، در زندگی خود تغییری ایجاد نکرده و در جا خواهند زد. شاعر از نمادهای طبیعی مانند آب و خاک برای نشان دادن خلوص عشق و حقیقت استفاده میکند و بیان میکند که این عناصر نیز نمیدانند که از وجود معشوق چه آثار و پیوندهایی حاصل میشود. در نهایت، او به راز نهانی اشاره میکند که اگر بیان شود، میتواند دوباره جگرسوز و عمیق باشد و بر دردهای انسانی بیفزاید. کل شعر بازتابی از عشق و بررسی عمیق احساسات انسانی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود
وارهد از حد جهان بیحد و اندازه شود
خاک سیه بر سر او کز دم تو تازه نشد
یا همگی رنگ شود یا همه آوازه شود
هر که شدت حلقهٔ در زود برد حقه زر
خاصه که در باز کنی محرم دروازه شود
آب چه دانست که او گوهر گوینده شود
خاک چه دانست که او غمزه غمازه شود
روی کسی سرخ نشد بیمدد لعل لبت
بی تو اگر سرخ بود از اثر غازه شود
ناقه صالح چو ز کُه زاد یقین گشت مرا
کوه پی مژده تو اشتر جمازه شود
راز نهان دار و خمش ور خمشی تلخ بود
آنچ جگرسوزه بود باز جگرسازه شود