مستی سلامت میکند پنهان پیامت میکند
آن کو دلش را بردهای جان هم غلامت میکند
این شعر به توصیف حالاتی از عشق و مستی میپردازد. شاعر میگوید که مستی به طور پنهانی سلامت را به ارمغان میآورد و دل را به محبت دچار میکند. او عاشقان را به آسمان و زیباییهای عشق دعوت میکند و بیان میکند که عشق و مستی، انسان را به آرامش و حیات تازهای میرساند. شاعر با تأکید بر لذتهای عشق و باده، به مخاطب یادآوری میکند که در عشق و مستی، هر چیزی به زیبایی و مفهوم تازهای دست مییابد. او به این نکته اشاره دارد که عشق میتواند هم روح و هم جسم را به تحول و تغییر سوق دهد و در نهایت، بر اهمیت رها کردن قید و بندها و پیوستن به حقیقت عشق تأکید میکند. این شعر به طور کلی حالتی از سرخوشی، عشق و مستی را به تصویر میکشد و نشان میدهد که چگونه این تجربیات میتوانند انسان را به سطوح بالاتری از درک و احساس برسانند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مستی سلامت میکند پنهان پیامت میکند
آن کو دلش را بردهای جان هم غلامت میکند
ای نیست کرده هست را بشنو سلام مست را
مستی که هر دو دست را پابند دامت میکند
ای آسمان عاشقان ای جان جان عاشقان
حسنت میان عاشقان نک دوستکامت میکند
ای چاشنی هر لبی وی قبله هر مذهبی
مه پاسبانی هر شبی بر گرد بامت میکند
ای دل چه مستی و خوشی سلطانی و سلطان وشی
با این دماغ و سرکشی چون عشق رامت میکند
آن کو ز خاکی جان کند او دود را کیوان کند
ای خاک تن وی دود دل بنگر کدامت میکند
بستان ز شاه ساقیان سرمست شو چون باقیان
گر نیم مست ناقصی مست تمامت میکند
از لب سلامت ای احد چون برگ بیرون میجهد
اندازه لب نیست این این لطف عامت میکند
ماه از غمت دو نیم شد رخسارهها چون سیم شد
قد الف چون جیم شد وین جیم جامت میکند
در عشق زاریها نگر وین اشک باریها نگر
وان پخته کاریها نگر کان رطل خامت میکند
ای باده خوش رنگ و بو بنگر که دست جود او
بر جان حلالت میکند بر تن حرامت میکند
پس تن نباشم جان شوم جوهر نباشم کان شوم
ای دل مترس از نام بد کو نیک نامت میکند
بس کن رها کن گفت و گو نی نظم گو نی نثر گو
کان حیله ساز و حیله جو بدو کلامت میکند