آمد بهار عاشقان تا خاکدان بستان شود
آمد ندای آسمان تا مرغ جان پران شود
این شعر به زیبایی به تحول و تجدید حیات در بهار و عشق میپردازد. شاعر از آمدن بهار و شور و شوق عاشقان صحبت میکند و اشاره میکند که با آمدن بهار، همه چیز به حیات و شکوفایی میرسد. او توصیف میکند که عشق میتواند انسان را مانند ابری پُر بار کند و در این حالت، دل عاشق به نور و روشنی بدل میشود. شاعر به فرآیند تولد و نوآوری در طبیعت اشاره میکند؛ از تبدیل دانهها به درختان سرسبز و شکوفا تا ویرانی جهان به واسطه عشق که میتواند دوباره حیات بخشد. او به مخاطب یادآوری میکند که ممکن است در زندگی با چالشها و غمها مواجه شویم، اما روزی این دردها به درختهای سبز و بارور تبدیل خواهند شد. همچنین، او به حالت حیرت و شگفتی از عشق و وجود اشاره میکند که انسان را به تفکر واداشته و آگاهی عمیقتری از هستی ایجاد میکند. در مجموع، شعر در مورد زیبایی و قدرت عشق و طبیعت و توانایی آنها برای تغییر و تحول تأمل میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آمد بهار عاشقان تا خاکدان بستان شود
آمد ندای آسمان تا مرغ جان پران شود
هم بحر پرگوهر شود هم شوره چون کوثر شود
هم سنگ لعل کان شود هم جسم جمله جان شود
گر چشم و جان عاشقان چون ابر طوفان بار شد
اما دل اندر ابر تن چون برقها رخشان شود
دانی چرا چون ابر شد در عشق چشم عاشقان
زیرا که آن مه بیشتر در ابرها پنهان شود
ای شاد و خندان ساعتی کان ابرها گرینده شد
یا رب خجسته حالتی کان برقها خندان شود
زان صد هزاران قطرهها یک قطره ناید بر زمین
ور زانک آید بر زمین جمله جهان ویران شود
جمله جهان ویران شود وز عشق هر ویرانهای
با نوح هم کشتی شود پس محرم طوفان شود
طوفان اگر ساکن بدی گردان نبودی آسمان
زان موج بیرون از جهت این شش جهت جنبان شود
ای مانده زیر شش جهت هم غم بخور هم غم مخور
کان دانهها زیر زمین یک روز نخلستان شود
از خاک روزی سر کند آن بیخ شاخ تر کند
شاخی دو سه گر خشک شد باقیش آبستان شود
وان خشک چون آتش شود آتش چو جان هم خوش شود
آن این نباشد این شود این آن نباشد آن شود
چیزی دهانم را ببست یعنی کنار بام و مست
هر چه تو زان حیران شوی آن چیز از او حیران شود