خامی سوی پالیز جان آمد که تا خربز خورد
دیدی تو یا خود دید کس کاندر جهان خر بز خورد؟
در این شعر، شاعر به توصیف شرایط و موقعیتهای مختلفی میپردازد که افراد در زندگی با آن مواجه هستند. او به تضاد بین افرادی که در موقعیتهای خوب و خوشبختی هستند و کسانی که در سختی و فقر زندگی میکنند، اشاره میکند. شاعر به میوههای نادر و خوشمزهای اشاره میکند که تنها برای کسانی که در موقعیتهای خاص و مناسب قرار دارند قابل دسترسی است. برای مثال، کسانی که در نقاط مختلف جهان هستند، غذاها و نعمتهایی متفاوتی دارند. همچنین، او نشان میدهد که افرادی که به روشهای نادرست به دنبال دستیابی به نعمتها هستند در نهایت با عواقب بدی مواجه خواهند شد. به طور کلی، این شعر پیامی از ارزشهای اخلاقی و اجتماعی دارد و خواننده را به تفکر درباره آنچه در زندگی به دست میآورد و روشهایی که برای دستیابی به آنها به کار میبرد، دعوت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خامی سوی پالیز جان آمد که تا خربز خورد
دیدی تو یا خود دید کس کاندر جهان خر بز خورد؟
تروندهٔ پالیز جان هر گاو و خر را کی رسد؟
زان میوههای نادره، زیرکدل و گربز خورد
آن کس که در مغرب بود یابد خورش از اندلس
وان کس که در مشرق بود او نعمت هرمز خورد
چون خدمت قیصر کند او راتبه قیصر خورد
چون چاکر اربز بود از مطبخ اربز خورد
آن کاو به غصب و دزدییی آهنگ پالیزی کند
از داد و داور عاقبت اشکنجههای غز خورد
تُرک آن بود کز بیم او دیه از خراج ایمن بود
تُرک آن نباشد کز طمع سیلی هر قنسز خورد
وان عقل پرمغزی که او در نوبهاری دررسد
از پوستها فارغ شود، کی غصه قندز خورد؟
صفرایییی کز طبع بد از نار شیرین میرمد
نار ترش خواهد ولی آن به که نار مز خورد
خامش نخواهد خورد خود این راحهای روح را
آن کس که از جوعالبقر ده مرده ماش و رز خورد