نفسی بهوی الحبیب فارت
لما رات الکوس دارت
شعری درباره عشق و شوق است که در آن، نفس به سوی معشوق میشتابد و وقتی که زیبایی معشوق را میبیند، به وجد میآید. او به سمت نوشیدنی خوشمزهای میرود و با نوشیدن آن، روحش روشن میشود. این تجربه باعث میشود که به اوج شادی و عروج برسد و در برابر زیبایی معشوق مانند ماهی میدرخشد. در این لحظه، همه چیز را فراموش میکند و به اصول و قاعدههای خود توجهی نمیکند. شعر تصویری زیبا از شوق و عشق و رهایی از قید و بندها ارائه میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نفسی بهوی الحبیب فارت
لما رات الکوس دارت
مدت یدها الی رحیق
و النفس بنوره استنارت
لما شربته نفس و ترا
خفت و تصاعدت و طارت
لاقت قمرا اذا تجلی
الشمس من الحیا توارت
جادت بالروح حین لاقت
لا التفتت و لا استشارت