گفتم به طبیب دارویی فرمایی
نبضم بگرفت از سر دانایی
شخصی به طبیب مراجعه میکند و از او خواسته تا دارویی برایش تجویز کند. طبیب نبض او را گرفته و از روی دانشش متوجه مشکل میشود. سپس از او میخواهد تا دردش را نشان دهد و او دستش را به سمت دل خاطری بیمار میبرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گفتم به طبیب دارویی فرمایی
نبضم بگرفت از سر دانایی
گفتا که چه درد میکند بنمایی
بردم دستش سوی دل سودایی