خانه دل باز کبوتر گرفت
مشغله و بقر بقو درگرفت
این شعر به وصف یک حال و هوا و تحولات روحی و اجتماعی میپردازد. شاعر به تصویر کشیدن دنیایی میپردازد که در آن کبوتران، مستان، و کرکسها در آسمان در حال جستجوی معنا هستند. او به خالق اشاره میکند که از آب و گل آینهای ساخته و در آن صدها تصویر و نقش منعکس شده است. همه چیز به سمت حرکت و زندگی حرکت میکند و هر کسی که دل داشته باشد، جذب این تحولات میشود. در نهایت، شاعر بر اهمیت خاک و وجود آن تأکید میکند و نشان میدهد که خاک دارای زیبایی و ارزشهایی است که از آن جهان فر اقتدار میگیرد. همچنین او از فقدان سخن و کلام یاد میکند و به نوعی تأمل در مورد وجود و زندگی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خانه دل باز کبوتر گرفت
مشغله و بقر بقو درگرفت
غلغل مستان چو به گردون رسید
کرکس زرین فلک پر گرفت
بوطربون گشت مه و مشتری
زهره مطرب طرب از سر گرفت
خالق ارواح ز آب و ز گل
آینهای کرد و برابر گرفت
ز آینه صد نقش شد و هر یکی
آنچ مر او راست میسر گرفت
هر که دلی داشت به پایش فتاد
هر که سر او سر منبر گرفت
خرمن ارواح نهایت نداشت
مورچهای چیز محقر گرفت
گر ز تو پر گشت جهان همچو برف
نیست شوی چون تَف خور درگرفت
نیست شو ای برف و همه خاک شو
بنگر کاین خاک چه زیور گرفت
خاک به تدریج بدان جا رسید
کز فر او هر دو جهان فر گرفت
بس که زبان این دم معزول شد
بس که جهان جان سخنور گرفت