قصد سرم داری خنجر به مشت
خوشتر از این نیز توانیم کُشت
این شعر به احساسات عمیق و دردناک ناشی از عشق و جدایی پرداخته است. شاعر با کنایه و تمثیل از خنجر و تیغ استفاده کرده و نشان میدهد که عشق میتواند هم زیبا و هم دردناک باشد. او به توصیف حسرت و غم ناشی از جدایی پرداخته و به وضعیت زنی که در طلاق رنج میبرد، اشاره میکند. در نهایت، شاعر از ادامهی این درد و سخن گفتن دربارهی آن خسته شده و میخواهد بس کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
قصد سرم داری خنجر به مشت
خوشتر از این نیز توانیم کُشت
برگ گل از لطف تو نرمی بیافت
بر مثل خار چرایی درشت
تیغ زدی بر سرم ای آفتاب
تا شدم از تیغ تو من گرم پشت
تیغ حجابست رها کن حجاب
بر رخ من گرم بزن یک دو مشت
وصف طلاق زن همسایه کرد
گفت به خاری زن خود هشت هشت
گفت چرا هشت جوابش بداد
در عوض زشت بدان قحبه رشت
بهر طلاقست امل کو چو مار
حبس حطامست و کند خشت خشت
آتش در مال زن و در حطام
تا برهی ز آتش وز زاردشت
بس کن و کم گوی سخن کم نویس
بس بودت دفتر جان سر نوشت