کیست در این شهر که او مست نیست
کیست در این دور کز این دست نیست
این شعر به نوعی بیانگر حالت مستی و عشق در جامعه است. شاعر از همهٔ افرادی که در این شهر و دور و برش هستند میپرسد که آیا کسی در حالت مستی و عشق نیست. او به روح قدس و لحظات بینظیر اشاره میکند و میگوید که هیچ کس وجود ندارد که از این حال و هوا دور باشد. شاعر همچنین به عشق و میگساری و جذابیت آن اشاره میکند و میگوید که حتی با وجود سختیها و مشکلات، هیچ کس نمیتواند از این احساس دور شود. در نهایت، او بر این نکته تأکید میکند که در این دنیا هیچ کس وجود ندارد که از این گفتگو و احساسات فرار کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کیست در این شهر که او مست نیست
کیست در این دور کز این دست نیست
کیست که از دمدمه روح قدس
حامله چون مریم آبست نیست
کیست که هر ساعت پنجاه بار
بسته آن طره چون شست نیست
چیست در آن مجلس بالای چرخ
از می و شاهد که در این پست نیست
مینهلد می که خرد دم زند
تا بنگویند که پیوست نیست
جان بر او بسته شد و لنگ ماند
زانک از این جاش برون جست نیست
بوالعجب بوالعجبان را نگر
هیچ تو دیدی که کسی هست نیست
برپرد آن دل که پرش شه شکست
بر سر این چرخ کش اشکست نیست
نیست شو و واره از این گفت و گوی
کیست کز این ناطقه وارست نیست