غم را دیدم گرفته جام دردی
گفتم که غما خبر بود رخ زردی
در این ابیات، غم به شخصی میگوید که با ورود شادی، بازار احساسات او خراب و بیرونق شده است. فردی از غم میپرسد که چرا چهرهاش زرد است و غم به او پاسخ میدهد که به دلیل شادی که آورده است، حالش بدتر شده و حالا احساس تنهایی و کسادی میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
غم را دیدم گرفته جام دردی
گفتم که غما خبر بود رخ زردی
گفتا چکنم که شادیی آوردی
بازار مرا خراب و کاسد کردی