عشقت صنما چه دلبریها کردی
در کشتن بنده ساحریها کردی
در این شعر، شاعر از معشوق خود میگوید که چگونه با زیبایی و دلرباییهایش به او آسیب رسانده و دل او را تسخیر کرده است. او اشاره میکند که عشق معشوقش همچون جادوگری است که قلبش را در سمرقند، نماد عشق و زیبایی، اسیر کرده و نمیداند این احساسات عشق چه گناهی را در خود دارند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عشقت صنما چه دلبریها کردی
در کشتن بنده ساحریها کردی
بخشی همه عشقت به سمرقند دلم
آگاه نی چه کافریها کردی