شب رفت و دلت نگشت سیر، ای ایچی
دست تو اگر نگیرد آن مه هیچی
در این شعر، شاعر به احساس تنهایی و دلتنگی اشاره میکند. او میگوید که شب سپری شده و دلش سیر نشده است و اگر دست محبوبش را نگیرد، هیچ چیزی برایش ارزش ندارد. همچنین، به این نکته اشاره میکند که دوستانش هم به خواب رفتهاند و راه چارهاش این است که خود را در می ناب غرق کند و از افکارش فاصله بگیرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شب رفت و دلت نگشت سیر، ای ایچی
دست تو اگر نگیرد آن مه هیچی
خفتند حریفان همه چارهات اینست
کاندر می لعل و در سر خود پیچی