زان ماه چهارده که بود اشراقی
گشتم زر ده دهی من از براقی
شاعر از ماه چهارده صحبت میکند که درخشندگیاش من را مسحور کرده است. این ماه مرا به جایی برد که دیگر هیچ چیز ندارم، زیرا تمام آنچه داشتم را از من گرفت و حالا فقط چهار چیز برایم باقی مانده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زان ماه چهارده که بود اشراقی
گشتم زر ده دهی من از براقی
آن نیز ببرد از من تا هیچ شدم
ار ده ببرد چهار ماند باقی