رفتم به طبیب گفتم ای بینائی
افتادهٔ عشق را چه میفرمایی
شاعر به طبیب مراجعه میکند و از او درباره عشق و حالش سؤال میکند. طبیب به او توصیه میکند که از تمام صفات دنیوی و خود فراتر رود و از هر آنچه که هست جدا شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رفتم به طبیب گفتم ای بینائی
افتادهٔ عشق را چه میفرمایی
ترک صفت و محو وجودم فرمود
یعنی که ز هر چه هست بیرون آئی