در دل نگذشت کز دلم بگذاری
یا رخت فتاده در گلم بگذاری
در این شعر شاعر از احساسات خود دربارهٔ جدایی و دلشکستگی صحبت میکند. او میگوید که نمیتواند تصور کند محبوبش او را ترک کند یا از یادش برود. همچنین به یادآوری میکند که بر سر شجاعت خود در برابر دیگران لاف زده، و از این که ممکن است در مقابل عشق خود خجالتزده شود، نگران است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در دل نگذشت کز دلم بگذاری
یا رخت فتاده در گلم بگذاری
بسیار زدم لاف تو با دشمن و دوست
ای وای به من گر خجلم بگذاری