خود هیچ بسوی ما نگاهی نکنی
گیرم که گناهست گناهی نکنی
در این غزل، شاعر از معشوق خود میخواهد که به او ننگرد و حتی اگر گناهی مرتکب نشده است، از او دوری کند. دل او به شدت از زیبایی چهرهی معشوق رنج میبرد و شاعر آرزو دارد که معشوق حتی برای لحظهای هم که شده به دل او توجهی کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خود هیچ بسوی ما نگاهی نکنی
گیرم که گناهست گناهی نکنی
دل در گل رخسار تو مینالد زار
بر آینهٔ دلم تو آهی نکنی