پیشتر آ روی تو جز نور نیست
کیست که از عشق تو مخمور نیست
در این شعر، شاعر به عشق و زیبایی معشوق میپردازد و او را نور و روشنی میداند که هیچکس نمیتواند از تاثیر آن بینصیب بماند. شاعر به جستجوی خود از معشوق ادامه میدهد و میگوید که زیبایی و نور معشوق، مانند خورشید و ماه، بر کسی پوشیده نمیماند. او همچنین به اندیشههای بیفایده اشاره میکند و از خواننده میخواهد که به عشق و احساسات بپردازد تا از غم و اندوه دور بماند. در نهایت، او کسی را که از عشق بیبهره است، تنها به کفن و گور تشبیه میکند و عشق را راز و حقیقتی میداند که باید شناخته شود. شاعر در اینجا به جایگاه خود در تبریز و ارتباطش با معشوق نیز اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پیشتر آ روی تو جز نور نیست
کیست که از عشق تو مخمور نیست
نی غلطم در طلب جان جان
پیش میا پس به مرو دور نیست
طلعت خورشید کجا برنتافت
ماه بر کیست که مشهور نیست
پرده اندیشه جز اندیشه نیست
ترک کن اندیشه که مستور نیست
ای شکری دور ز وهم مگس
وی عسلی کز تن زنبور نیست
هر که خورد غصه و غم بعد از این
با رخ چون ماه تو معذور نیست
هر دل بیعشق اگر پادشاست
جز کفن اطلس و جز گور نیست
تابش اندیشه هر منکری
مقت خدا بیند اگر کور نیست
پیر و جوان کو خورد آب حیات
مرگ بر او نافذ و میسور نیست
پرده حق خواست شدن ماه و خور
عشق شناسید که او حور نیست
مفخر تبریز توی شمس دین
گفتن اسرار تو دستور نیست