چشم مستت ز عادت خماری
افغان که نهاد رسم تنها خواری
این شعر دربارهٔ دلدادگی و احساساتی است که از دیدن چشمان معشوق به وجود میآید. شاعر به خماری و تنهایی اشاره میکند و میپرسد که چرا با وجود عشق و محبت، معشوق به او مینوشاند، اما خود از نوشیدن شراب و عشق دوری میکند. احساس ناامیدی و حسرت در این ابیات به خوبی مشهود است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چشم مستت ز عادت خماری
افغان که نهاد رسم تنها خواری
چون می مددیست این بخیلیت چراست
می می نخوری و شیره میافشاری