جانا ز تو بیزار شوم نی نی نی
با جز تو دگر یار شوم نی نی نی
شاعر در این شعر از بیزاری خود از جدایی و دوری از معشوق میگوید و تأکید میکند که نمیتواند به کسی جز او علاقمند شود. او در باغ محبت و وصال، زیباییها را میبیند اما به خاطر عشقش نسبت به معشوق، از خارها و زشتیها هم احساس سرگشتگی میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جانا ز تو بیزار شوم نی نی نی
با جز تو دگر یار شوم نی نی نی
در باغ وصالت چو همه گل بینم
سرگشته بهر خار شوم نی نی نی