بر شکرت جمع مگسها چراست؟
نکتهٔ لاحول مگسران کجاست؟
این متن یک شعر عاشقانه و فلسفی است که در آن شاعر به مسأله عشق و زیبایی میپردازد. او به بررسی نگاهها و نظرات مختلف در مورد عشق و محبوب میپردازد و به این نکته اشاره میکند که هر نظری به زیبایی حقیقی نمیرسد، مگر آنکه از ازل حقیقتی در آن نهفته باشد. در بخشهایی از شعر، شاعر به تاثیر عشق و زیبایی بر دلتنگی و شادی انسانها اشاره میکند و به ستایش محبوب میپردازد. او همچنین به این نکته توجه میکند که چقدر خوب است که انسانها از زیباییهای حقیقی غافل نشوند و به آنچه که حقیقتاً ارزشمند است، نگاه کنند. در نهایت، شاعر با اشاره به شخصی خاص به نام شمس دین، به جستجوی معنی و حقیقت در عشق اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بر شکرت جمع مگسها چراست؟
نکتهٔ لاحول مگسران کجاست؟
هر نظری بر رخ او راست نیست
جز نظری کو ز ازل بود راست
اسب خسان را به رخی پی بزن
عشوه ده، ای شاه! که این روی ماست
عشوه و عیاری و جور و دغل
تو نکنی ور کنی از تو رواست
از تو اگر سنگ رسد گوهرست
گر تو کنی جور به از صد وفاست
تیرهنظر چونک ببیند دو نقش
جامه درَد، نعره زند، کاین صفاست
چونک هر اندیشه خیالی گُزید
مجلس عشاق خیالش جداست
کعبه چو از سنگپرستان پرست
روی به ما آر که قبله خداست
آنک از این قبله گدایی کند
در نظرش سنجر و سلطان گداست
جز که به تبریز، برِ شمس دین
روح نیآسود و نخفت و نخاست