بینام و نشان چون دل و جانم کردی
بیکیف طرب دست زنانم کردی
در این شعر، شاعر از احساس عمیق خود نسبت به عشق سخن میگوید. او به حالت بینام و نشانی اشاره دارد که عشق در او به وجود آورده است و به نوعی از دست رفتن خود و بیهدفی در زندگی اشاره میکند. شاعر میگوید که عشق او را بیقرار کرده و به جایی نمیتواند برود، چرا که از خود بیخبر و دچار سردرگمی شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بینام و نشان چون دل و جانم کردی
بیکیف طرب دست زنانم کردی
گفتم به کجا روم که جان را جانیست
بیجا و روان همچو روانم کردی