لطفی که مرا شبانه بنواختهای
امروز چو زلف خود پس انداختهای
در این شعر، شاعر به لطف و محبت یک شخص اشاره میکند که در شب برای او احساسات عمیقی به وجود آورده است. او امروز این احساسات را بهگونهای دیگر تجربه میکند، گویی آن شخص زلف خود را به عقب انداخته و به نوعی از او دور شده است. شاعر از تاثیر چشم آن شخص بر خود سخن میگوید، زیرا هر دو در حالتی مست هستند و به نظر میرسد که این مستی به نوعی غیرقابل فراموشی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
لطفی که مرا شبانه بنواختهای
امروز چو زلف خود پس انداختهای
چشم تو ز می مست و من از چشم تو مست
زان مست بدین مست نپرداختهای