خوش خوش صنما تازه رخان آمدهای
خندان بدو لب لعل گزان آمدهای
در این شعر، شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند که تازه به جمع آمده و با لبخند و زیبایی خود دلها را میبرد. او از معشوق میگوید که در گذشته دلمان را شاد کرده است، اما اکنون به نظر میرسد که او با نیتی خاص و جدیتر به ملاقات آمده است. در واقع، شاعر حس میکند که بازگشت معشوق به نوعی تهدید و دلهره برای اوست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خوش خوش صنما تازه رخان آمدهای
خندان بدو لب لعل گزان آمدهای
آن روز دلم ز سینه بردی بس نیست
کامروز دگر به قصد جان آمدهای