بازآی که تا به خود نیازم بینی
بیداری شبهای درازم بینی
شاعر از معشوق میخواهد که بازگردد و در کنار او باشد. او احساس میکند که در شبهای طولانی و تنهایی، نیاز به معشوقش دارد. شاعر به فراق و دوری از معشوق اشاره میکند و میگوید که این دوری او را زنده نگهداشته، اما در عین حال او را آزار میدهد و دلش میخواهد دوباره معشوقش را ببیند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بازآی که تا به خود نیازم بینی
بیداری شبهای درازم بینی
نی نی غلطم که خود فراق تو مرا
کی زنده رها کند که بازم بینی