ای نفس عجب که با دلم همنفسی
من بندهٔ آن صبح که خندان برسی
این ابیات به نوعی از تأمل شاعر دربارهٔ ذات زندگی و تناقضات آن اشاره دارد. شاعر به نفس خود اشاره میکند که با دلش در ارتباط است و از لحظهای که صبح خندان بر او میتابد، حرف میزند. او در ادامه به شب اشاره دارد که در آن، همهٔ موجودات با هم جمع شدهاند—از دزد و شحنه (پلیس) تا خواجه و عسسی (نگهبان) —که نشاندهندهٔ حالتهای مختلف انسانها و چالشهای زندگی است. این ابیات به بررسی وجودی و انسانی پرداخته و به رابطهٔ پیچیدهٔ میان دل و نفس اشاره دارند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای نفس عجب که با دلم همنفسی
من بندهٔ آن صبح که خندان برسی
ای در دل شب چو روز آخر چه کسی
هم شحنه و دزد و خواجه و هم عسسی