ای عشق تو عین عالم حیرانی
سرمایهٔ سودای تو سرگردانی
این شعر درباره عشق و احساسات پیچیده آن صحبت میکند. عشق به عنوان یک حس گیجکننده و شگفتانگیز توصیف شده که انسان را به سرگردانی میکشاند. شاعر از حال دل خود میگوید و به طرف مقابل اشاره میکند که او بهتر از خود شاعر از وضعیت او آگاه است. در واقع، شاعر از درد و رنجی که عشق به او میدهد، سخن میگوید و حس ناامیدی را بروز میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای عشق تو عین عالم حیرانی
سرمایهٔ سودای تو سرگردانی
حال من دلسوخته تا کی پرسی
چون میدانم که به ز من میدانی