جهان و کار جهان سر به سر اگر بادست
چرا ز باد مکافات داد و بیدادست
این شعر به بررسی مفهوم تغییر و ثبات در جهان میپردازد. شاعر به سوالاتی دربارهٔ طبیعت باد و تأثیرات آن بر زندگی انسان اشاره میکند و نشان میدهد که با وجود ناپایداریها و مشکلات، حقیقت و ثباتی پایدار وجود دارد. او به قدرت خداوند و آثار آن در جهان اشاره میکند و بیان میکند که در پس هر حرکت و تغییر، حقیقتی عمیق و پایدار نهفته است. همچنین، شاعر تأکید میکند که با وجود هیاهوی زندگی، عشق و درک عمیق میتواند ما را به حقیقت نزدیکتر کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جهان و کار جهان سر به سر اگر بادست
چرا ز باد مکافات داد و بیدادست
به باد و بود محمد نگر که چون باقیست
ز بعد ششصد و پنجاه سخت بنیادست
ز باد بولهب و جنس او نمیبینی
که از برای فضیحت فسانهشان یادست
چنین ثبات و بقا باد را کجا باشد
در این ثبات که قاف کمتر آحادست
نبود باد دم عیسی و دعای عزیر
عنایت ازلی بُد که نور استادست
اگر چه باد سخن بگذرد سخن باقیست
اگر چه باد صبا بگذرد چمن شادست
ز بیم باد جهان همچو برگ میلرزد
درون باد ندانی که تیغ پولادست
کهی بود که به جز باد در جهان نشناخت
کُهی کهی نکند ز آنک کُه نه فرهادست
تو باخبر نشوی گر کنم بسی فریاد
که از درون دلم موجهای فریادست
اگر تو بحر ببینی و موج بر تو زند
یقین شود که نه بادست ملک آبادست