غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۰

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

مرا چو زندگی از یاد روی چون مه توست

همیشه سجده گهم آستان خرگه توست

۲

به هر شبی کشدم تا به روز زنده کند

نوای آن سگ کو پاسبان درگه توست

۳

ز پیش آب و گل من بدید روح تو را

خرد بگفت که سجده کنش که او شه توست

۴

سجود کرد و در آن سجده ماند تا به ابد

نهاده روی بر آن خاک خوش که او ره توست

۵

چه باشدت اگر این شوره خاک را که منم

به نعل بازنوازی که آن گذرگه توست

۶

ایا دو دیده تبریز شمس دین به حق

تو کهربای دلی دل به عاشقی که توست

بازگشت به سروده‌های مولانا