میخوردم باده بابت آشفته
خوابم بربود حال دل ناگفته
در این شعر، شاعر از بادهای صحبت میکند که برای آرام کردن آشفتگیهایش مینوشد. او در حالت مستی خوابش میبرد و وقتی بیدار میشود، متوجه میشود که معشوقش مانند شمعی مرده و ساقیاش خوابیده است. این احساس، ترکیبی از حالت مستی و دلتنگی را در او ایجاد میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
میخوردم باده بابت آشفته
خوابم بربود حال دل ناگفته
بیدار شدم ز خواب مستی دیدم
دلبر شده شمع مرده ساقی خفته