هر آنچ دور کند مر تو را ز دوست بدست
به هر چه روی نهی بیوی ار نکوست بدست
این شعر درباره ارتباط و وابستگی انسان به دوست و معشوق است. شاعر بیان میکند که هر چیزی که انسان را از دوستش دور کند، به هیچوجه خوب نیست. او به تشبیههایی اشاره میکند که نشان میدهد درونیات و ماهیت واقعی چیزها با ظاهرشان متفاوت است. همچنین، فراق و جدایی از محبوب، هرچند ممکن است کم به نظر برسد، اما تأثیرات عمیقی بر زندگی فرد دارد. در نهایت، شاعر توصیه میکند که به جای غزلسرایی بیهوده، باید به اصلاح دین و رفتار خود توجه کرد، زیرا آنچه در زندگی واقعی حائز اهمیت است، تجربیات و روابط واقعیمان هستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر آنچ دور کند مر تو را ز دوست بدست
به هر چه روی نهی بیوی ار نکوست بدست
چو مغز خام بود در درون پوست نکوست
چو پخته گشت از این پس بدانک پوست بدست
درون بیضه چو آن مرغ پر و بال گرفت
بدانک بیضه از این پس حجاب اوست بدست
به خلق خوب اگر با جهان بسازد کس
چو خلق حق نشناسد نه نیک خوست بدست
فراق دوست اگر اندکست اندک نیست
درون چشم اگر نیم تای موست بدست
در این فراق چو عمری به جست و جو بگذشت
به وقت مرگ اگر نیز جست و جوست بدست
غزل رها کن از این پس صلاح دین را بین
از آنک خلعت نو را غزل رفوست بدست