فرزانهٔ عشق را تو دیوانه مگو
هم خرقهٔ روح را تو بیگانه مگو
فرزانه، عشق را دیوانگی نخوان. روح مشترک را بیگانه ندان. دریا را اندازهگیری نکن، چرا که او خودش میداند چه کسی است. افسانههای بیاساس نگو.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
فرزانهٔ عشق را تو دیوانه مگو
هم خرقهٔ روح را تو بیگانه مگو
دریای محیط را تو پیمانه مگو
او داند نام خود، تو افسانه مگو