ز آفتاب سعادت مرا شراباتست
که ذرههای تنم حلقه خراباتست
این شعر به توصیف حالتی روحانی و معنوی میپردازد که شاعر از آن به عنوان «آفتاب سعادت» یاد میکند. او به ارتباط عمیق بین انسان، طبیعت و خداوند اشاره دارد و بر این باور است که سعادت و خوشبختی در سایه وجود معانی عمیق و الهی نهفته است. شاعر به زیباییهای آسمان و زمین، عشق و حقیقت اشاره میکند و تأکید میکند که برای رسیدن به این حالات روحانی، باید از تاخیر و تنبلی پرهیز کرد و به سرعت عمل کرد. در نهایت، او ارائهدهندهای از حقیقتهای عمیق و معنوی است که در سوی خداوند و عشق قرار دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز آفتاب سعادت مرا شراباتست
که ذرههای تنم حلقه خراباتست
صلای چهره خورشید ما که فردوسست
صلای سایه زلفین او که جناتست
به آسمان و زمین لطف ایتیا فرمود
که آسمان و زمین مست آن مراعاتست
ز هست و نیست برونست تختگاه ملک
هزار ساله از آن سوی نفی و اثباتست
هزار در ز صفا اندرون دل بازست
شتاب کن که ز تأخیرها بس آفاتست
حیاتهای حیات آفرین بود آن جا
از آنک شاه حقایق نه شاه شهماتست
ز نردبان درون هر نفس به معراجند
پیالههای پر از خون نگر که آیاتست
در آن هوا که خداوند شمس تبریزیست
نه لاف چرخه چرخست و نی سماواتست