ز عشق روی تو روشن دل بنین و بنات
بیا که از تو شود سیئاتهم حسنات
در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و تأثیر عمیق آن را بر دل و جان عاشق بیان میکند. او به روشنایی و حیات ناشی از عشق اشاره دارد و میگوید که خیال معشوق چقدر میتواند روح را شاداب کند. عاشق به جان خود تشبیه میکند که مانند موریانهها به گرد گلبرگهای معشوق میچرخند و از لطافت او بهرهمند میشوند. شاعر همچنین از قدرت عشق صحبت میکند که میتواند مردهای را زنده کند و زیبایی و جذابیت عشق را با تصاویری زیبا توصیف میکند. در نهایت، او از شمس تبریزی یاد میکند و به عشق عمیق و احساسات غیرقابل وصف خود اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز عشق روی تو روشن دل بنین و بنات
بیا که از تو شود سیئاتهم حسنات
خیال تو چو درآید به سینه عاشق
درون خانه تن پر شود چراغ حیات
دود به پیش خیالت خیالهای دگر
چنانک خاطر زندانیان به بانگ نجات
به گرد سنبل تو جانها چو مور و ملخ
که تا ز خرمن لطفت برند جمله زکات
به مردهای نگری صد هزار زنده شود
خنک کسی که از آن یک نظر بیافت برات
زهی شهی که شهان بر بساط شطرنجت
به خانه خانه دوند از گریزخانه مات
کدام صبح که عشقت پیالهای آرد
ز خواب برجهد این بخت خفته گویدهات
فرودود ز فلک مه به بوی این باده
بگویدم که مرا نیز گویمش هیهات
طرب که از تو نباشد بیات میگردد
بیار جام که جان آمدم ز عشق بیات
به پیش دیده من باش تا تو را بینم
که سیر مینشود دیده من از آیات
ندانم از سرمستیست شمس تبریزی
که بر لبت زدهام بوسهها و یا بر پات