سرمست شدم در هوس سرمستان
از دست شدم در ظفر آن دستان
در این شعر، شاعر از حالتی سرمستی و عشق صحبت میکند. او به شدت مجذوب عشق شده و احساساتش را به حدی بالا میبرد که از عقل و منطق دور میشود و به دیوانگی دچار میگردد. در حقیقت، عشق را همچون دارویی میبیند که به او حالت شادی و سرمستی میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سرمست شدم در هوس سرمستان
از دست شدم در ظفر آن دستان
بیزار شدم ز عقل و دیوانه شدم
تا درکشدم عشق به بیمارستان