بر گردن ما بهانهای خواهی بستن
وز دام و دوال ما نخواهی رستن
شاعر به کسی اشاره میکند که بهانهای برای قضاوت یا انتقاد از او خواهد داشت و از بندهای او رهایی نخواهد یافت. او همچنین نگران است که با وجود این شرایط، بپندارد که به آن شخص بیگانه شده است. در پایان، این احساس را بیان میکند که اگر دف نواخته شود، این جدایی و بیگانگی از بین خواهد رفت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بر گردن ما بهانهای خواهی بستن
وز دام و دوال ما نخواهی رستن
بالا نگران شدی که بیگانه شده است
دف را بمیفشان که نخواهی رفتن