کار ندارم جز این کارگه و کارم اوست
لاف زنم لاف لاف چونک خریدارم اوست
این شعر بیانگر عشقی عمیق و وابستگی به معشوق است. شاعر تنها به محبت و خدمت به معشوق میپردازد و میگوید که تمام وجودش به او وابسته است. او خود را مانند طوطی و بلبل توصیف میکند که از عشق و زیبایی معشوق میخوانند. شاعر به این نکته اشاره میکند که هر چیز در زندگی و تمام احساساتش به معشوق وابسته است و حتی در مشکلات و دشواریها، وجود او تسلایی برای دل شکستۀ اوست. همچنین، شاعر با تأکید بر وفاداری و محبتش، به غیر از معشوق، دلش به کسی نمیسپارد و در نهایت این عشق را مایه آرامش و امنیت خود میداند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کار ندارم جز این کارگه و کارم اوست
لاف زنم لاف لاف چونک خریدارم اوست
طوطی گویا شدم چون شکرستانم اوست
بلبل بویا شدم چون گل و گلزارم اوست
پر به ملک برزنم چون پر و بالم از اوست
سر به فلک برزنم چون سر و دستارم اوست
جان و دلم ساکنست زانک دل و جانم اوست
قافلهام ایمنست قافله سالارم اوست
بر مثل گلستان رنگرزم خم اوست
بر مثل آفتاب تیغ گهردارم اوست
خانه جسمم چرا سجده گه خلق شد
زانک به روز و به شب بر در و دیوارم اوست
دست به دست جز او مینسپارد دلم
زانک طبیب غم این دل بیمارم اوست
بر رخ هر کس که نیست داغ غلامی او
گر پدر من بود دشمن و اغیارم اوست
ای که تو مفلس شدی سنگ به دل برزدی
صله ز من خواه زانک مخزن و انبارم اوست
شاه مرا خوانده است چون نروم پیش شاه
منکر او چون شوم چون همه اقرارم اوست
گفت خمش چند چند لاف تو و گفت تو
من چه کنم ای عزیز گفتن بسیارم اوست