غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۳

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست

ما به فلک می‌رویم عزم تماشا که راست

۲

ما به فلک بوده‌ایم یار ملک بوده‌ایم

باز همان جا رویم جمله که آن شهر ماست

۳

خود ز فلک برتریم وز ملک افزونتریم

زین دو چرا نگذریم منزل ما کبریاست

۴

گوهر پاک از کجا عالم خاک از کجا

بر چه فرود آمدیت بار کنید این چه جاست

۵

بخت جوان یار ما دادن جان کار ما

قافله سالار ما فخر جهان مصطفاست

۶

از مه او مه شکافت دیدن او برنتافت

ماه چنان بخت یافت او که کمینه گداست

۷

بوی خوش این نسیم از شکن زلف اوست

شعشعه این خیال زان رخ چون والضحاست

۸

در دل ما درنگر هر دم شق قمر

کز نظر آن نظر چشم تو آن سو چراست

۹

خلق چو مرغابیان زاده ز دریای جان

کی کند این جا مقام مرغ کز آن بحر خاست

۱۰

بلک به دریا دریم جمله در او حاضریم

ور نه ز دریای دل موج پیاپی چراست

۱۱

آمد موج الست کشتی قالب ببست

باز چو کشتی شکست نوبت وصل و لقاست

بازگشت به سروده‌های مولانا