هر نفس آواز عشق میرسد از چپ و راست
ما به فلک میرویم عزم تماشا که راست
این شعر مولانا بیانگر سیر عرفانی روح انسان است که از مبدأ الهی به عالم جسمانی آمده و اکنون مشتاق بازگشت به موطن اصلی خود، یعنی عالم ملکوت است. شاعر تأکید دارد که انسان از گوهر پاک الهی برخوردار است و منزلگاه حقیقی او فراتر از عالم ماده و حتی فرشتگان است. عشق الهی پیوسته انسان را به بازگشت و وصال دعوت میکند و راه این سلوک، فداکاری، گذشت از نفس و پیروی از پیامبر اکرم (ص) به عنوان راهبر این قافله است. نهایت این مسیر، رهایی از قالب جسمانی و رسیدن به دیدار و وصال حق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر نفس آواز عشق میرسد از چپ و راست
ما به فلک میرویم عزم تماشا که راست
ما به فلک بودهایم یار ملک بودهایم
باز همان جا رویم جمله که آن شهر ماست
خود ز فلک برتریم وز ملک افزونتریم
زین دو چرا نگذریم منزل ما کبریاست
گوهر پاک از کجا عالم خاک از کجا
بر چه فرود آمدیت بار کنید این چه جاست
بخت جوان یار ما دادن جان کار ما
قافله سالار ما فخر جهان مصطفاست
از مه او مه شکافت دیدن او برنتافت
ماه چنان بخت یافت او که کمینه گداست
بوی خوش این نسیم از شکن زلف اوست
شعشعه این خیال زان رخ چون والضحاست
در دل ما درنگر هر دم شق قمر
کز نظر آن نظر چشم تو آن سو چراست
خلق چو مرغابیان زاده ز دریای جان
کی کند این جا مقام مرغ کز آن بحر خاست
بلک به دریا دریم جمله در او حاضریم
ور نه ز دریای دل موج پیاپی چراست
آمد موج الست کشتی قالب ببست
باز چو کشتی شکست نوبت وصل و لقاست