ای دوست قبولم کن و جانم بستان
مستم کن و از هر دو جهانم بستان
در این شعر، شاعر از دوست میخواهد که او را بپذیرد و جانش را تسخیر کند. خواستهاش این است که با عشق و جذبهاش، او را از دنیا و هر آنچه که باعث آرامش اوست، دور کند و به درون آتش عشقش بسوزاند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای دوست قبولم کن و جانم بستان
مستم کن و از هر دو جهانم بستان
با هرچه دلم قرار گیرد بی تو
آتش به من اندر زن و آنم بستان