آشفته همی رَوی به کویی ای جان
میجویی از آن گمشدهٔ خویش نشان
در این ابیات، شاعر از سردرگمی خود در جستجوی یک محبوب یا معشوق سخن میگوید. او به تصویر رقصیدن معشوق در کوی و برزن اشاره میکند و از شگفتیاش از زیبایی و کمر زیبای او یاد میکند. شاعر از سایرین میخواهد که گمان بد درباره او نبرند و بر روی عشق و علاقهاش به معشوق تمرکز کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آشفته همی رَوی به کویی ای جان
میجویی از آن گمشدهٔ خویش نشان
من دوش بدیدم کمرت را ز میان
هان تا نبری گمانِ بد بر دگران