ما را کنار گیر تو را خود کنار نیست
عاشق نواختن به خدا هیچ عار نیست
این شعر بیانگر احساس عمیق عاشقانه و دلدادگی به خداوند و عشق است. شاعر از بیکرانی و بینهایتی عشق سخن میگوید و میگوید که در کنار آن عشق، هیچ درد و رنجی عار نیست. او به تلاش برای رسیدن به عشق و حقیقت میپردازد و میگوید که در دنیای عشق، خبری از توجیه و عذر و بهانه نیست. برخی چیزها مانند راحتی و رنج، باید فراموش شوند تا به وصال برسند. در نهایت، شاعر بر اهمیت عشق و فیض الهی تأکید میکند و از خواننده میخواهد که غبار غفلت را کنار بزند و به عشق واقعی بنگرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ما را کنار گیر تو را خود کنار نیست
عاشق نواختن به خدا هیچ عار نیست
بی حد و بیکناری نایی تو در کنار
ای بحر بیامان که تو را زینهار نیست
زان شب که ماه خویش نمودی به عاشقان
چون چرخ بیقرار کسی را قرار نیست
جز فیض بحر فضل تو ما را امید نیست
جز گوهر ثنای تو ما را نثار نیست
تا کار و بار عشق هوای تو دیدهام
ما را تحیریست که با کار کار نیست
یک میر وانما که تو را او اسیر نیست
یک شیر وانما که تو را او شکار نیست
مرغان جستهایم ز صد دام مردوار
دامیست دام تو که از این سو مطار نیست
آمد رسول عشق تو چون ساقی صبوح
با جام بادهای که مر آن را خمار نیست
گفتم که ناتوانم و رنجورم از فراق
گفتا بگیر هین که گه اعتذار نیست
گفتم بهانه نیست تو خود حال من ببین
مپذیر عذر بنده اگر زار زار نیست
کارم به یک دم آمد از دمدمه جفا
هنگام مردنست زمان عقار نیست
گفتا که حال خویش فراموش کن بگیر
زیرا که عاشقان را هیچ اختیار نیست
تا نگذری ز راحت و رنج و ز یاد خویش
سوی مقربان وصالت گذار نیست
آبی بزن از این می و بنشان غبار هوش
جز ماه عشق هر چه بود جز غبار نیست