من دوش فراق را جفا میگفتم
با دهر فراق پیش میآشفتم
شاعر در این ابیات از درد جدایی و عذاب فراق صحبت میکند. او با زمانه و شرایط زندگی خود آشفته است و در تنهایی، فقط خیالات معشوق را در سر میپروراند. در نهایت، به این نتیجه میرسد که در خیال معشوق غرق شده و به نوعی آرامش در آن پیدا میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
من دوش فراق را جفا میگفتم
با دهر فراق پیش میآشفتم
خود را دیدم که با خیالت جفتم
با جفت خیال تو برفتم خفتم