من پیر شدم پیر نه ز ایام شدم
از نازش معشوقه خودکام شدم
شاعر در این اشعار میگوید که پیر نشده، بلکه به خاطر عزیزش و عشق او تغییر کرده است. او در هر لحظه تجربهای کسب کرده و با هر قدمی که برمیدارد، بیشتر به دامی تبدیل شده که عشق برایش فراهم کرده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
من پیر شدم پیر نه ز ایام شدم
از نازش معشوقه خودکام شدم
در هر نفسی پخته شدم خام شدم
در هر قدمی دانه شدم دام شدم