لیلم که نهاری نکند من چکنم
بختم که سواری نکند من چکنم
در این شعر، شاعر از ناامیدی و بینامیدی صحبت میکند. او میگوید که اگر لیلی (عشقش) به او توجهی نکند و بختش به او یاری ندهد، چه کاری از دستش برمیآید. او همچنین اشاره میکند که اگر نتواند با ثروت و قدرت جهانی را به دست آورد، در چنین شرایطی مستقلاً چه کند. به طور کلی، احساس یأس و ناتوانی در مواجهه با مشکلات زندگی در این ابیات مشهود است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
لیلم که نهاری نکند من چکنم
بختم که سواری نکند من چکنم
گفتم که به دولتی جهانرا بِخرم
اقبال چو یاری نکند من چکنم