گفتم که مگر غمت بود درمانم
کی دانستم که با غمت درمانم
در این اشعار، شاعر ابتدا به این اشاره میکند که نمیدانسته غم معشوقش میتواند به عنوان درمان او عمل کند. معشوق با مهربانی از او میپرسد که درمانش چیست و شاعر پاسخ میدهد که تنها وصال او، درمان واقعیاش است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گفتم که مگر غمت بود درمانم
کی دانستم که با غمت درمانم
او از سر لطف گفت درمان تو چیست
گفتم وصلت گفت بر این درمانم