فانی شدم و برید اجزای تنم
میچرخ که بر چرخ بد اول وطنم
در این شعر، گویا شاعر از تجربهای عمیق و تغییر در وجود خود صحبت میکند. او احساس میکند که دچار دگرگونی شده و اجزای وجودش فروپاشیدهاند. او به دنیایی اشاره دارد که دور از وطنش است و زندگی را تحت تأثیر احساسات و تلخیهای خود میبیند. همهی کسانی که او را میشناسند، به نوعی از او و شرایطش تقدیر و ستایش میکنند، اما خود او به دلیل وحشت و زندانی که در آن قرار دارد، از عیبها و نواقصش رنج میبرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
فانی شدم و برید اجزای تنم
میچرخ که بر چرخ بد اول وطنم
مستند و خوشند و میپرستند همه
در عیب از این وحشت و زندان که منم