عشق آمد و گفت تا بر او باشم
رخسارهٔ عقل و روح را بخراشم
عشق آمد و گفت که میخواهم در کنار تو باشم، و من هم میخواستم به او نزدیک شوم. او بارها نزدیک میشد، اما اکنون دیگر نیامده است که در آنجا باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عشق آمد و گفت تا بر او باشم
رخسارهٔ عقل و روح را بخراشم
میامد و من همی شدم تا اکنون
این بار نیامدم که آنجا باشم