شاعر نیم و ز شاعری نان نخورم
وز فضل نلافم و غم آن نخورم
شاعر در این شعر میگوید که از شاعری و هنر نمیخواهد نان بخورد و از فضل و خوشیهای آن نیز دلگیر نیست. او تأکید میکند که هنر و فضیلت مانند یک قدح هستند که تنها از دست محبوب میتوان نوشید و بدون او، معنای حقیقی ندارند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شاعر نیم و ز شاعری نان نخورم
وز فضل نلافم و غم آن نخورم
فضل و هنرم یکی قدح میباشد
وان نیز مگر ز دست جانان نخورم