شادی کردم چو آن گهر شد جفتم
چون موج ز باد بود خود آشفتم
شاعر در این ابیات از شادی خود هنگام یافتن معشوق میگوید. او احساساتش را با توصیف موجها و آتش دریا مقایسه میکند و به نوعی به ناامیدی و سردرگمیاش که ناشی از دوری از معشوق است، اشاره میکند. در پایان، او خود را مانند ابری که بر دریا نشسته و خالیاست، توصیف میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شادی کردم چو آن گهر شد جفتم
چون موج ز باد بود خود آشفتم
آشفته چو رعد سر دریا گفتم
چون ابر تهی بر لب دریا خفتم