غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۷

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ای گل تو را اگر چه که رخسار نازکست

رخ بر رخش مدار که آن یار نازکست

۲

در دل مدار نیز که رخ بر رخش نهی

کو سر دل بداند و دلدار نازکست

۳

چون آرزو ز حد شد دزدیده سجده کن

بسیار هم مکوش که بسیار نازکست

۴

گر بیخودی ز خویش همه وقت وقت تو است

گر نی به وقت آی که اسرار نازکست

۵

دل را ز غم بروب که خانه خیال او است

زیرا خیال آن بت عیار نازک است

۶

روزی بتافت سایه گل بر خیال دوست

بر دوست کار کرد که این کار نازکست

۷

اندر خیال مفخر تبریز شمس دین

منگر تو خوار کان شه خون خوار نازکست

بازگشت به سروده‌های مولانا