ساقی امروز در خمارت بودم
تا شب به خدا در انتظارت بودم
در این شعر، شاعر از لحظهای سخن میگوید که در میخانه (خم) حضور داشته و منتظر معشوق خود بوده است. او از مینوشی و رهایی از مشکلات دنیوی صحبت میکند و ابراز میکند که شب را در انتظار معشوق گذرانده است. درواقع، انتظار و شوق دیدار محبوب از مضامین اصلی شعر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ساقی امروز در خمارت بودم
تا شب به خدا در انتظارت بودم
می در ده و از دام جهانم بجهان
امشب چو به روز من شکارت بودم